... به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
آدم:منو دوست داری؟ حوا: مگه خبر مرگم چاره دیگه ای هم دارم؟؟؟ و اینچنین عشق آغاز شد... عاقبت از زخم هایت راهی بدرونت می یابم... جهان تازه ام را دوست ندارم پس گریزگاه کجاست! اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت
0:16 توسط ღღالهامღღ|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت
1:1 توسط ღღالهامღღ|
جهان پیشینم را انکار می کنم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت
0:51 توسط ღღالهامღღ| |
| Design By : Night Skin |


