... به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
پژواک تیر غیب شب در چشمان توست روز در چشمان توست پ.ن: نمی دونم چرا هر وقت صداتو می شنوم حس آپ کردنم من، شب ساعت ۲۵ ساعت ۲۵، ساعت بی قراری های من واسه تو ساعت هر شب دلدادگی من برای تو پ.ن۱: تو زندونم با تو من آزادم ... پ.ن۲: دلم بدجوری هوای تو رو کرده، می خوام برم هوا خووووری
در تونلی بی انتها ، بر می گشت
واژدها
سوار باد
مجمر آتش فشان
به قید قرعه بر زمین می زد
دیگر به یاد ندارم
کی بود یا کجا؟
که پیکر اوراقم
به پیرهن برگشت؟؟
به سیاهی چشمهایت!
به سفیدی چشمانت!
پلک اگر فرو بندی
جهانی در ظلمت فرو خواهد رفت!
گــــــــل می کنه عجیب!!!
زیر بارون
| Design By : Night Skin |


