... به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
حالا باز هم آرزوي بارانی بار خدايا براستي آمرزشت اميد بخش تر از كردار من است و براستي رحمتت وسيع تر از گناه من است بار خدايا اگرگناهم نزدت بزرگ است گذشتت بزرگتر است از گناهم بار خدايا اگر من اهل نيستم كه بر رحمتت، رسم رحمت تو اهل آن است كه به من در رسد و مرا فرا گيرد زيرا كه آن فرا گرفته است همه چيز را به مهرتو... عشق هست به خطا نمیرود. در بیان تمامی مخلوقات، عشق همچون عطیهی برتر حاضر است.زیرا هنگامی که هر چیز دیگری به پایان مي رسد،عشق مي ماند» «تحقق بخشیدن به افسانه شخصی یگانه وظیفه آدمیان است .همه چیز تنها یک چیز است . و هنگامی که آرزوی چیزی را داریی سراسر کیهان همدست می شود تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی » «به آنچه پشت سر گذاشته ای فکر نکن همه چيز در روح جهان حک شده و برای هميشه در آن باقی خواهد ماند. اگر آنچه يافته اي خالص باشد هرگز فاسد نخواهد شد و می توانی روزی به سوی آن بازگردی ولی اگر درخششی ناپايدار باشد مثل انفجار يک ستاره آنوقت در بازگشت چيزی نخواهی يافت فقط يک انفجار نور ديده ای و خود اين هم ارزش تجربه کردن داشته است» شيفتگي... واما عشق نداشته باشم هيچم....
هم من ، هم تو !
هر دو خوب مي دانيم
اين راه نه پاياني دارد ، نه وصالي
اما هنوز دوش به دوش مي رانيم !
قانون خط هاي موازي يادت هست !؟
دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند !
و سکوت مي کنيم
هم من ، هم تو !
اصلا بيا
يک خط زير قانون خط هاي موازي بنويسيم
دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند
اما اين دليل نمي شود همديگر را دوست نداشته باشند ...
هم من ، هم تو
چگونه...
و چشم به راه توست
.
.
.
مي خواهم هنگامی که با سايه تنهايم در خيال بارانی ام قدم میزنم
چتر شکسته بغضم را بگشايم
می خواهم شاعر لحظه های تارم باشم و غزل غزل گريه کنم
ميخواهم در کنار دريای دلواپسی انتظار در انتهای جاده غربت بنشينم
و نگاهم را به روزی بدوزم که همه تلخيها ناباورانه ها از ديارم کوچ کنند
مي خواهم آنقدر اشک بريزم تا که ابرها نزد چشمم خجل شوند...
هر چند به زبان آدميان و فرشتگان سخن گويم....
و هر چند از عطيه ي پيشگويي برخوردار باشم....
تمامي ايمان داشته باشم آن اندازه كه كوه ها را جا به جا كنم....
| Design By : Night Skin |

