... به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
بخواهم یا نخواهم سالها آلوده ام به رنجی که آمیخته با رویاهای شگفت انگیزی است "مثلا عاشقم می شوی؟" دارم گرم می شوم سپیده زده؟ یا تو نگاهم می کنی... اینکه گناهانمان پیدا نیست وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم وباز دلپذیر و نیکوست اینکه دروغ هایمان شکلمان را دگرگون نمی کند چون در این صورت حتی یک لحظه هم همدیگررا بخاطر نمی آوردیم "خدای رحیم! تو را بخاطر اینهمه مهربانیت سپاس!" "فدریکو گارسیالورکا" آدم:منو دوست داری؟ حوا: مگه خبر مرگم چاره دیگه ای هم دارم؟؟؟ و اینچنین عشق آغاز شد... عاقبت از زخم هایت راهی بدرونت می یابم... جهان تازه ام را دوست ندارم پس گریزگاه کجاست! اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟
چه دلپذیر است
![]()
جهان پیشینم را انکار می کنم
| Design By : Night Skin |


