تبليغاتX
... به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن


... به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن





















 

 

چند وقتیه تو یه تردید و دودلی بزرگ موندم.انجام ندادن یه کاری و انجام دادن همون کار...

اگه انجامش ندم ممکنه واسه همیشه حسرتش به دلم بمونه! واگه انجامش بدم دو حالت داره،حالت

خیلی خوب و حالت خیلی بد.ریسکه!

امروز که داشتم می رفتم سر کار، Sms ای از یه دوست خوب بهم رسید که منو ترغیب می کنه که

ریسک کنم و تصمیم کبری مو بگیرم و واسه اون کار آستین بالا بزنم.

+ دنیا به تلاش شما پاداش می دهد نه به بهانه هایی که می تراشید.

شما بودین چیکار می کردین؟!

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 0:20 توسط ღღالهامღღ| |

 

 

حرمت نگه دار دلم
گلم
که این اشک خون بهای عمر رفته من است
میراث من!
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت
به نام تو

 

+ ماه که به نیمه می رسد کامل می شود، ما به نیمه نمی رسیم... 


 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 0:25 توسط ღღالهامღღ|

 

 

   در خوابهایم که بویت میپیچد وسوسه میشوم! بخار گرم نفس هایت روی شیشه ی یخ زده ی
   احساسم مینشیند و دعا میکنم در دل، که شب تا ابد امتداد یابد...
  .
  .
  .
   آغوشت را به روی تمام زخم های من بگشا! میخواهم تمام نا آرامی های روحم را روی احساسات
   تو بریزم! میخواهم دستهای تو را بگیرم تا همزمان جان بدهیم! میخواهم در آغوش تو بمیرم...

 

 

   پی نوشت:دست ام- دست ِ یک دیوانه است: وای بر همه ی ِ میزها و دیوارها و هر آنچه
   جایی برای نقش بندی و پریشان نگاری ِ دیوانه وار داشته باشد.همین جا...کنار این همه
   نوشته های بی دلیل و بادلیلم، کنار این همه احساسات داغم، کنار این همه نگاه ِ مشتاقم...
   نگاهم هر لحظه بی قرار چشمان روشنیست که دستانم را بی تاب نوشتن می کند


  + برای مادام یا مسیو "بی نشان" که بفهمد نوشته های من برای همه دنیا می تواند باشد،
     جز آنکس که او در اندیشه باطل خود بپروراند.

   

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:59 توسط ღღالهامღღ| |

 

   نجواي ِ تو را ،
   نمي توان نوشت
   گرمايِ تو را ،
   نمي توان كشيد
   نگاهِ تو را ،
   نمي توان سرود
   آغوش ِ تو را ،
   نمي توان نواخت
   تنها مي توان
   دلي داشت 
   سر ريز ؛
   از بوي ِ تني ،
   كه بالا مي برد تورا ..... 
   تا شانه هاي ِ
   خـد ا .....

 

   + جمله ای از انجیل:"چوبي را به دو نيم كن ، من آنجا هستم ..... سنگي را بردار، مرا خواهي ديد !"


نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:51 توسط ღღالهامღღ| |

 

   از خواستنت که نه

       از نداشتنت خسته شده ام...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 9:8 توسط ღღالهامღღ|


Design By : Night Skin